حلقه های سردرگمی
پاییز هشتاد و پنج درست زمانی که چند روزی از پخش کتاب می گذشت سراغش رفتم. آنروزها
چشمه داستان های خوبی انتخاب و چاپ می کرد. کم و بیش از روند آن مطلع بودم. این بود کـــه
بی تردید کتاب حلقه کنفی را از ردیف کتاب های جدید برداشتم.
شاید چند خط کوتاه پشت کتاب کمک کرد تا اگر اندک تردیدی مانده مرتفع شود :
" مجبور شدم طناب کنفی و دو سه تا کنده درخت جور کنم.
بالای یکی از آنها گره طناب دار زدم و از سقف ویترین آویزان کردم. توی ویترین چند دقیقه ای
زیر طناب دار روی کنده درخت نشستم. بوی چوب می داد بوی برگ و درخت. بوی باغ. بعــــد
لباس ها را ، از نخ بی رنگی که مثل تار عنکبوت تنیدم ، آویزان کردم. "
وقتی کتاب را شروع کردم هر چه پیشتر رفتم احساس کردم که انگار آرام آرام نخهای نامرئـــی
قصه دارد به دورم پیله می تند. مع الوصف بسیار خوشایند بود این حس گنگ که به آرامی رخنه
می کرد و در ذهنم می دوید.
قالب ادبی داستانی کتاب در چارچوب یک داستان بلند است که به ظــرافت مانع از خستگـــی در خواننده می شود. یک داستان بلند با حجمی نه چندان زیاد برای ساعاتی دور شدن از اکنون.
نویسنده بسیار خوب توانسته از نمادهای ساده ، به جا و هدفمند سود ببرد. روند کتاب کاملا بـــه
گونه ایست که تا سطور پایانی در این تعلیق به سر خواهید برد که کدام یک از پرسوناژها زنده و
کدام یک خیالی هستند. گو اینکه این حس به دلپذیری شما را تا پایان همراهی می کند.
داستان حکایت فروشنده لباسـی است که البتــه خیلی هم زنـدگی عادی و معمولی نــدارد. فروشنده
لباسی که در مواجهه با سه شخصیت دیگر و در زمان های گوناگون به طور موازی است.
همان طور که پیشتر هم اشاره کردم این کتاب با نام حلقه کنفی از طرف نشر چشمه و درســـــال
1385 با بهای 1200 تومان منتشر شده و نویسنده کتاب وحید پاک طینت است.
شهاب فخرزاده
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:43  توسط
|
